22:29
الان داشتم لیست کانتکت های تلگراممو چک میکردم و دیدم اوه...
من با صمیمی ترین دوستی که میتونستم تو زندگیم داشته باشم هیچ چت و گفت و گویی نداشتم...
در واقع نزدیک دو ساله که ندیدمش و توی این دوسال دوبار باهاش حرف زدم.
الآنم در حال تشکیل بغض در گلومم
به خاطر همه اون خاطرات خوشی که باهاش ساختم و خندیدم و گریه کردم و کنار هم بودیم اما با این وجود الان به مغزم فشار آوردم تا اسمش رو یادم بیاد
چه موجود عجیب و مزخرفیه این انسان!؟
این همه بهت نیکی میکنن،این همه باهات خاطره میسازن،این همه پا به پات میجنگن و راه میان و میخندن،اخرشم از یادت میرن و ی سری ادم دیگه ذهنتو سمت خودشون میکشن
ریدم تو این خلق و خوی انسان
ریدم تو این نوع خلقت
ریدم تو این انسانیت
دلم براش تنگ شده...میخوام این هفته تمام ذهنمو بهش اختصاص بدم و اگه شد ماه اینده ببینمش.
زهرا رفیقیه که هیچ وقت قرار نیست مشابهش رو پیدا کنم
امیدوارم رابطه مون دوباره محکم بشه...
من خودمم باورم نمی شد...