23:54
امشب یک دقیقه بیشتر ازتون متنفریم حرومزاده ها.
#مهسا_امینی
امشب یک دقیقه بیشتر ازتون متنفریم حرومزاده ها.
#مهسا_امینی
میخوام بشینم یکم دینی بخونم چون انتظامات سالن امروز و پس فردا برای منه و نمیتونم مثل دیشب بپیچونم و برم سیب زمینی سرخ کرده بخورم 😂
پس باید بشینم درس بخونم تا برای شنبه دهنم سرویس نشه
و
فاااک
سالن تئاتر خیلی محشر تر از سال های پیش شده...خود صحنه رو کار ندارم...ولی قسمت بیرونی و داخل فضا...وای
توی گوگل سرچ کنید پردیس تئاتر میاره.ولی عکس قدیمی شه
اون دو طبقه بالا که حالت دوبلکس داره رو رستوران و کافی شاپ زدن
پایین هم دقیقااا روبه روی جایی که پذیرایی بانوانه فست فودی زدن و نسنسنسنسننسن فضاش فاکینگ رمانتیکه
و پشت پذیرایی بانوان هم ی سالن برای ما مسئولینه که میریم اونجا و استراحت میکنیم و غذا میخوریم.
وای هی میخوام نگم که ریا نشه
ولی نمیشه بایددددد بگممم 😂😭
فاااک من عاشق اسپانسر این تئاتر کوفتی ام
استفاده از امکانات رستوران و فست فود و کافی شاپ برای ما مسئول ها(کلا بازیگرا،گروه دکور،گروه پشت صحنه،گروه میکاپ،گروه اتاق فرمان و انتظامات 😭😂 که ما باشیم) مجانیههههه
داداش تو فرض کن ده روز میری تئاتره مجانی میبینی،با دوستات اکیپی میرید سالن رو روی انگشتتون میچرخونید،نه تنها کار نمیکنید بلکه کلی شیطنت میکنی،دوستانی که اهل حالن تور رو پهن میکنن و دوست پسر پیدا میکنن و تازه جدا از شامی که هر شب اختصاصی به مسئولین میدن میتونی بری با دوستات تو فست فودی بشینی مفتی غذا کوفت کنی
من عاشق این ده روز تو زندگیمم
درسته که زندگی تخمی ای دارم ولی خدا همشو با این ده روز جبران کرده.
دیشب که داشتم میرفتم به بابا گفتم: بای بای تا ده روز دیگه 😂👋🏻
جدا تو این ده روز فرصت نمیشه ببینمشون
ی روز این جسم زیر سلطه این مغز جون میده.
داره ازش خون میچکه
زن آخه تو با این شصت بدبخت چیکار داری!؟
بیا ناخونتو بکن اصن
انگشتتو یهو قطع کن
آفرین

دلم واسه این قاب تنگ شده بود
تئاتر دوباره شروع شده و منم هر روز درگیرش
ولی لذت بخشه:)
گردنم فاکینگ درد داره و هر لحظه منتظرم از روی سرم بیوفته
بیری خیدیتی بی ریوین پیزیشک نیشین بیدی 🦖
واقعا هیچکدوم از این متخصصای کصشر حرفی جز این بلد نیستن!؟
فکر میکنن خودم احمقم نمیفهمم مشکل عصبیه ؟
داداش من اون همه پول میدم حداقل ی مسکن کوفتی تجویز میکردین من دارم قطع نخاع میشم 💢
باز خدا رو صددددد هزاااار مرتبه شکررررر از اون مرحله که مامان میگفت« از بس سرت تو گوشی عه » گذشتیم🧘🏼

دیشب خوب خوابیدی پسرم!؟ :)
۵ ساله که میگذره از نبودت.
دیشب باز هم بهت پیام دادم...
راحت باش...اینجا راحتت نزاشتن...اونجا راحت باش جونگهیونم:"
آرونی زیر صدای کلاس های مجازی ی آهنگای غمگینی میزاره و بعدم ی شعرایی میخونه که اصن>>>>>>
قلبم برات زن
مگه تو بتونی با کلاس هات منو از خواب بلند کنی 💆🏽♀️
میوفته این ورا مسیرت!؟
نه،تو که هیچ وقت تقصیرت نیست....
فقط بگو پس من چی بیبی
به دنیا نمیدم تک تک خنده هاتو:)
شبا ترسیدی زل بزن از پنجرت به ماه
اگه حال داشتی بعضی وقتا سر بزن به خوابم
البته اگه من بخوابم:"
راستی چند روز دیگه ۲۸ امه
هر کی پرسید ازت میگم بی تو ام اوکی ولی میدونن جوکه...
فقط بگو
از چیش اومد خوشت!؟
مگه میتونه منو از یادت ببره!؟ عمرا اگه تو بغلش خوابت ببره...
« لب ساحل ۵ صبح »
همه روزا رو از حفظم
اگه یادت رفته تو
برو !!
میتونم نگیرم مگه آخه دستتو!؟
اینم آخرین کادوی ولنتاین من به تو
بودی قول میدادم قدرتو بدونم
همه بعد تو ی جورن
اینم فرق تو یدونس
فرشته تخس شیطونمی
سخته ترکت ولی بتونم میرم
چون هیچ جای دنیا نیست عشق زورکی
حتی فکرشم عذابه
چقدر بپرم نصفه شب از خواب
هر کی سراغتو گرفت بگم اسمشم نیار
کاش ی روز میشد باشیم مثل اولاش
کاش...
فقط بگو پس من چی بیبی!؟
+ اولین باره دارم تگ ۲۸ میزنم نه!؟
بهش عادت کنید...موندگاره.
اگه فرانسه ی گل دیگه بزنه امسال رل میزنم 🤡
+مهم نیست که فرانسه برد یا نه،مهم اینه که ی گل دیگه زد و من به هر حال رل میزنم.
بای بای سینگلی👋🏻👋🏻
با صدای بارون اول صبح بیدار میشه. کورمال کورمال تا پنجره میره که میبینه بله بارون میاد چه بارونی. لبخند گله گشادی رو لباش نقش میبنده و با خودش فکر میکنه که بره دوباره خودش رو با تخت خواب عزیزش یکی بکنه. زیر پتوی آبیش مخفی میشه و با یه لبخند بزرگ کل اتاق رو از نظرش میگذرونه. گلای آبی روی میزش دلبری میکنن. تو فکر اینه که بلند شه بهشون آب بده یا نه هنوز وقت هست. درِ اتاقش باز میشه و محبوبش با فلاسک آبی رنگش وارد میشه. لبخند دندون نمایی میزنه و همونطوری که لای پتوش پیچیده شده درآغوشش میگیره. درِ گوشش زمزمه میشه" بریم در امتداد موج های ساحل در آغوشم بگیری؟" موهای ابریشمی مجبوبش رو پشت گوشش میفرسته و میگه سرما میخوریا! میشنوه که "خب تو هستی دیگه مراقبت میکنی ازم. تازه بیشتر هم برام گیتار میزنی"
بوسه ای روی چال ناشی از لبخند گوشه ی لبش میکاره. و یک بوسه ی دیگه روی پلکهاش.
با پای برهنه روی شن های خیس راه میره و لرز ریزی به تنش میوفته. دست عزیزش رو محکم تر میگیره و سمت خودش میکشتش. بوسه ای به لاله ی گوشش میزنه و شعر مورد علاقش رو زمزمه میکنه.
حالا کنار بارونی که سر و صورتشون رو نوازش میکنه؛ اشکهاش هم گونه هاش رو خیس میکنن.
اون شخص غمگین و دلباخته ی زیبا و خوشصدا تویی بیانکای عزیز.
+این زیادی قشنگ بود...ممنونم از کسی که برام نوشت❄️🍓
نرو میپرم فردا صبح از روی برج:)
بیمه عمر شروین >>>>>
انگار باید بشینم اسنودراپ رو از اول ببینم تا بتونم هضمش کنم
کاش کل داستان مثل همون یکی دو قسمت اول فضای اکلیلی و صافتی داشت 💔
دوست دارم اون وایب کرم و نسکافه ای رو ازش بگیرم
یا همون رنگای آبی و سفید که رنگ لباسای یونگ رو بود
نمیخوام کل سریال رو قرمز بیینم
کاش نمی مرد...:"
+آخره داستان نوشته بود که نگران نباشید یونگ رو و ایم سوهو توی دنیای دیگه همدیگرو میبینند...
دِ خب شاید ی بدبختی مثل من ب دنیای بعد باور نداشته باشه،بعد مثل من افسرده میشه
+ پسرمو بدین بم ایش 💔💔
خواستم از روزمرگی و افسردگی در بیام،
برای همین شروع به دیدن ی سریال کردم.
و دیدن اسنودراپ بزرگترین اشتباهم بود
حالا ی آدم افسرده هستم که حتی نمیتونه شروع کنه به دیدن ی سریال دیگه.
حداقل سه ماه زمان نیاز دارم تا بتونم هضمش کنم.
تازه ی هفته بود رو پسره کراش زده بودم لعنتیا.
دلم واسه ابرو بالا انداختنش تنگ میشه.💔
دوست دارم فقط بشینم و خاطره های بامزه کلاس رو بنویسم
هر موقع اتفاق خنده داری میوفته سریع گوشه برگه مینویسم
و الان همشون جلوی روم جمع شده و نمیدونم باید از کجا شروع کنم 👩🏻🦯
حتی خیلی هاشونو سعی کردم یادم بمونه چون اون لحظه برگه همراهم نبود
ولی حیف که از خاطرم رفته
+از یکشنبه پیلاتس رو شروع میکنم.
فقط امیدوارم به مهره های گردنم آسیبی نرسیده باشه
حتما باید تا هفته آتی برم دکتر...دیشب از دردش نمیتونستم نفس بکشم
فرض کن ی عده قهرمانت رو،قاتل دو تا سگ بسیجی صدا بزنن.
به نهنگی می مانم که به دنبال خودکشی ست
اما حتی راه ساحل را هم گم کرده.
امشب هوس نیو ارمی بودن کردم
به یاد اون زمانا که هیچکدوم از اعضا رو نمیشناختم رفتم تو گوگل سرچ کردم بی تی اس و چرت و پرتی ها و شایعه هایی که برگرفته از توهمات چند تا نیو ارمی بود رو خوندم
خیلی حس عجیب و باحالی داشت و لبخند به لبم آورد.
+ برای اولین بار پسرا به خودشون زحمت دادن و تصمیم گرفتن محبتای منو جبران کنن و برای تولدم کادو گرفتن
حقیقتا انقدررر تو سرشون کوبوندم که من برای تولد فلان سالت انقد پول دادم انقد عطر خریدم انقد کوفت انقد زهر مار...که مجبور شدن برای امسال برام کادو بگیرن
علی ی کلاه بافتنی سفید گرفته که روش نوشته BTS و به ژاکتم خیلی میاد
جدا از اینکه علی از BTS متنفره و اینکار ازش بعیده....موقع خریدش با دوستاش بوده،دوستاش ازش عکس گرفتن و فرستادن تو گروهی که اکیپ شون دارن و در حال مسخره کردن علی اند 😂
حقیقتا دمشون گرم👍🏻😂
ما سرانجام شبی
مست ُ مدهوش و کمی ژولیده
با بدن های به خون غلتیده...
بر مزار نجس و نحس شما میرقصیم!🕊️🕊️
واقعا خسته ام...همه خسته ایم.
میشه امشب،شب آخر باشه!؟
دلم میخواد بنویسند...۱۶ آذر همه چیز تموم شد.
...
ی روز میاره خبر آزادی رو قاصدک 🕊️🕊️
دوست دارم کل فردا رو بخوابم.
میترسم از اینکه ی وقت بلند بشم و ببینم هیچکس تولدمو یادش نبوده.
مخصوصا...:"
هیچی.