11:41
تو زندگی من هستی،ای کاش می دانستی.
نیاز دارم یکم از p بودن و دقیقه نودی بودن فاصله بگیرم
سه روزه دارم برنامه ریزی میکنم درس بخونم به هیچکدوم عمل نکردم
بهش بگید خون بیگناه انقدر میجوشه تا بیاد خِرِ قاتلش رو بگیره
بهش بگید هیچ وقت،هیچ وقت قرار نیست بخشیده بشه.
و دیروز با فهمیدن اینکه پدربزرگم با اوج مذهبی بودن و قدرت داشتنش،از همون ۴۴ سال پیش خودش رو از راه اینا جدا کرد واقعا خوشحال شدم.
چطور میتونن انقدر خوب بازی کنن؟! :))
منی که ی مدت مذهبی بودم هم داشتم گول میخوردم که این،واقعا اسلامه!

برادر کوچیک ترم عادت داره مواقعی که باهم وقت میگذرونیم بر اساس ی کارتونی که توی بچگی میدیدیم، نیکا صدام کنه.
و این برام خیلی دردناکه داره💔
امروز برای کلاس رفع اشکال قبل از روز امتحان(که برای ما جنبه خوشگذرونی داره😂)رفتم مدرسه
همون اول که وارد کلاس شدم چندتا از بچه ها بهم چشم و ابرو اومدن و خندیدن منتها چون معلم سر کلاس بود چیزی نمیگفتن
حوریه هم که کنارم نشسته بود هی قربون صدقه میرفت دست به سر و روم میکشید میگفت وای چقدر خوشگل تر شدی مثل دانشجو ها شدی فلان بیسار😂
یک ساعت که گذشت خانوم گفت من میرم صبحونه بخورم شما هم ی نیم ساعت استراحت کنین
خلاصه ما رفتیم تو حیاط و شوخی های بچه ها شروع شد😂
متین و فامیل جوون و نازی و حورا اینا که همش میگفتن وای وای عروس بعدی،فکر نکن نفهمیدیم و اینا😂
گوگولی و النا هم که میگفتن ماشالا چه روت باز شده و خوشگل تر شدی و اینا 🤡
حالا ی جوری میگفتن آدم احساس میکرد قبلش چی بوده
عکس العمل زینب که خیلی خوب بود😂
برگشت گفت وا مگه قبلا ابرو هاتو برنداشته بودی؟!
گفتم خودم یکم مرتب میکردم ولی نه برنداشته بودم
برگشت گفت آخه خیلی ابروهات منظم و مرتب بود اصلا نیازی نبود
اون موقع هم که صورتم رو برداشتم هم همینو میگفت
همش میگفت خاک بر سرت چرا انقده وسواسی ای هیچی مو نداشت صورتت
ولی حقیقتا خیلی استرس داشتم که شعبانی بهم گیر بده همینطوری شم خیلی روم زومه
خلاصه که اره،اونقدرام که فکر میکردم صورتم تغییری نکرد ولی خب من وسواس دارم رو صورتم🤡حتما حتما باید اینکارو میکردم
از این
+ فکر کردم بدون من زندگیت بهتر میشه.
- کجای تو رو نداشتن بهتره آخه؟
رسیدیم به این
+ ولی من دوست داشتم.
- آخه من از دوست داشتن تو چه خیری دیدم؟
#disguise
تو خود مشغول طور دیگر مردن بودی وَ نفهمیدی من با دیدنت چندبار مردم و بعد زنده نشدم.
#disguise
دیروز روز بدی نبود
سر فلسفه خوندن توی حیاط،به متین خوردم و همون لحظه حوریه:عه الان باید جزوه هاتون بریزه بعد هم شید تا برش دارید بعد سراتون بهم بخوره بعد کیس برید!
گاهی وقتا میمونم که چطوری انقدر خزعبل میگه
بعدم گفت جزوه هاتون نریخت ولی پشماتون چرا 😂
متین هم یکم مسخره بازی دراورد و شوخی کرد و از اینجور کارا
با عدالت هم اینچند وقت حرف میزنم و خب تقصیر اون نیست،تازگیخیلی کم تحمل شدم.اخلاق همه رفته رو مخم.
دیشب همیک خواب فاکینگ ترسناک دیدم و وقتی بیدار شدم حتی مطمئن نبودم که خواب بود یا نه
دیشب با بیبی زبان کار کردم و فکر میکنه که امتحانشو خوب داده.بههرحال.هیچ چیز از ارزش هاش کمنمیشه
بیشتر از این نمی نویسم و توضیح نمیدم چون تایپ کردن یا ناخن مصنوعی فاکینگ مزخرفه🤡نمیدونم اینایی که کاشت بلند انجام میدن چطوری زندگی میکنن
برای منی که عادت دارم پوست اطراف ناخنم رو بکنم،کاشت بدترین شکنجه است
ولی طرحش رو خیلی دوست دارم
خدایا همین یک درسی که ازش خوشم میاد رو خوب بدم ...
+ با اینکه ندیدمت
اما میپرستمت Phoebe
_ My heart is for you ❤️
:))))))
+باورم نمیشد نزدیکم باشی،
اما ندانمت.
_شاید به زودی ببینمت:)