دوست دارم بنویسم
برای چهار سال بعد
وقتی وارد مرحله نیمه نهایی جام جهانی شدیم...تو ورزشگاهی که بازی ها توش برگذار میشه نشستیم.همونجوری که دوست داریم لباس پوشیدیم و تیمی که بهش اطمینان داریم رو تشویق میکنیم.
دوست دارم بنویسم
برای همون موقعی که دیگها یادم نمیاد سعیدی که گریه میکرد کی بود.اونی که راحت گذشت کی بود .اونی که از پول جیب بابای من و تو،ده سکه طلا برای بستن دهنش گرفت کی بود.اونی که رو خون ها رقصید و اواز سر داد کی بود.حتی میخوام تو رو هم یادم بره
تویی که امشب نود دقیقه منتظر بودی تا ببینی باید با اسلحه بیای تو خیابون یا شیرینی.
تویی که خونت رنگین تره.
خون خواهر و مادرت رنگین تره،ولی ریختن خون دخترای سرزمینت برات مشکلی نداره.
سرزمینی که ریشه در خاکش داری.سرزمینی که سرشتت از همون خاکه.
دوست دارم همه تونو یادم بره.همه شونو یادم بره.
نامردیه اره،ولی دوست دارم حتی اونایی که خونشون رو برای زندگی ای که قراره بدست بیاریم،دادن هم،یادم بره.
مثلا اصلا وجود نداشت،کسی که بخواد اسلحه دست بگیره.
کسی که بخواد تهمت اسلحه دست گرفتن رو به اونی که پول نداره شکم بچه اش رو پر کنه بزنه.
کسی که بخواد تهمت هرزگی به نیکا بزنه.
کسی که بخواد ارمان علی وردی رو شهید بخونه.
کسی که بخواد باوان،جگر گوشه مردم ایران رو «دختر فرشته احمدی» صدا بزنه.
اصلا کاش فرشته احمدی معروف نمیشد،اسمش همه جا رو پر نمیکرد.
اصلا کاش خانواده افکاری وجود نداشت:)
چه داغی کشیده این مادر.این شیر زن ایرانی.
اصلا کاش ویدیویی از حمیدرضا روحی نبود تا چنگ بزنه به این دل های به رنگ خون شده.
کاش به جای همه اینا
یکی بود که فقط میفهمید چی میگیم
یکی بود که فقط میفهمید چی می خوایم
کاش به جای همه این اتفاقا یکی بود که از ریختن خون بی گناه بترسه:)
کاش یک نفر از بین این هشت میلیارد ادم،انسان بود.
فقط یک نفر:)