01:10

شما میتونی هر شبی رو یلدا کنی،بستگی به خودت داره

از هر شبی،بهترینش رو بساز

11:51

نیاز دارم یکم از p بودن و دقیقه نودی بودن فاصله بگیرم

سه روزه دارم برنامه ریزی میکنم درس بخونم به هیچکدوم عمل نکردم

ادامه نوشته

22:47

مهم اون دوتا ستاره است.⭐⭐💙

12:52

امروز برای کلاس رفع اشکال قبل از روز امتحان(که برای ما جنبه خوشگذرونی داره😂)رفتم مدرسه

همون اول که وارد کلاس شدم چندتا از بچه ها بهم چشم و ابرو اومدن و خندیدن منتها چون معلم سر کلاس بود چیزی نمیگفتن

حوریه هم که کنارم نشسته بود هی قربون صدقه می‌رفت دست به سر و روم میکشید می‌گفت وای چقدر خوشگل تر شدی مثل دانشجو ها شدی فلان بیسار😂

یک ساعت که گذشت خانوم گفت من میرم صبحونه بخورم شما هم ی نیم ساعت استراحت کنین

خلاصه ما رفتیم تو حیاط و شوخی های بچه ها شروع شد😂

متین و فامیل جوون و نازی و حورا اینا که همش میگفتن وای وای عروس بعدی،فکر نکن نفهمیدیم و اینا😂

گوگولی و النا هم که میگفتن ماشالا چه روت باز شده و خوشگل تر شدی و اینا 🤡

حالا ی جوری میگفتن آدم احساس می‌کرد قبلش چی بوده

عکس العمل زینب که خیلی خوب بود😂

برگشت گفت وا مگه قبلا ابرو هاتو برنداشته بودی؟!

گفتم خودم یکم مرتب میکردم ولی نه برنداشته بودم

برگشت گفت آخه خیلی ابروهات منظم و مرتب بود اصلا نیازی نبود

اون موقع هم که صورتم رو برداشتم هم همینو می‌گفت

همش میگفت خاک بر سرت چرا انقده وسواسی ای هیچی مو نداشت صورتت

ولی حقیقتا خیلی استرس داشتم که شعبانی بهم گیر بده همینطوری شم خیلی روم زومه

خلاصه که اره،اونقدرام که فکر میکردم صورتم تغییری نکرد ولی خب من وسواس دارم رو صورتم🤡حتما حتما باید اینکارو میکردم

15:45

دیروز روز بدی نبود

سر فلسفه خوندن توی حیاط،به متین خوردم و همون لحظه حوریه:عه الان باید جزوه هاتون بریزه بعد هم شید تا برش دارید بعد سراتون بهم بخوره بعد کیس برید!

گاهی وقتا میمونم که چطوری انقدر خزعبل میگه

بعدم گفت جزوه هاتون نریخت ولی پشماتون چرا 😂

متین هم یکم مسخره بازی دراورد و شوخی کرد و از اینجور کارا

با عدالت هم این‌چند وقت حرف میزنم و خب تقصیر اون نیست،تازگی‌خیلی کم تحمل شدم.اخلاق همه رفته رو مخم.

دیشب هم‌یک خواب فاکینگ ترسناک دیدم و وقتی بیدار شدم حتی مطمئن نبودم که خواب بود یا نه

دیشب با بیبی زبان کار کردم و فکر می‌کنه که امتحانشو خوب داده.به‌هر‌حال.هیچ چیز از ارزش هاش کم‌نمیشه

بیشتر از این نمی نویسم و توضیح نمیدم چون تایپ کردن یا ناخن مصنوعی فاکینگ مزخرفه🤡نمیدونم اینایی که کاشت بلند انجام میدن چطوری زندگی میکنن

برای منی که عادت دارم پوست اطراف ناخنم رو بکنم،کاشت بدترین شکنجه است

ولی طرحش رو خیلی دوست دارم

💅

👠

07:49

خدایا همین یک درسی که ازش خوشم میاد رو خوب بدم ...

12:28

ابن سینا جان

مادرتو دوست دارم🥰🥰🥰

00:02

بسیار بسیار کلافه ام که نتونستم خاطرات دیروز و امروز رو بنویسم

محشر بودند و میترسم یادم بره لذت خندیدن های این دو روز رو

+بالاخره نوشتمممم

ادامه نوشته

11:09

زدم تو دهن گزینه دو و مادرش 🥰

22:09

فاز گرفتن با چوب شور،اون هم با چوب شوره کنجدی>>>>>>

22:39

امروز میتونست روز گهی باشه که البته تمام سعیم رو کردم خوب بگذره

و راضی ام چون خوب گذشت

کاش همیشه میتونستم اراده کنم و روزم رو به خوشی بگذرونم

+فردا از مدرسه با ضحی میخوایم بریم خونه مبینا...سوپرایزش کنیم برای تولدش.کاغذ کادوی تولدش انقدر کیوته که دلم نمیاد ازش استفاده کنم.

براش کتاب خریدم و اصلا به مبینا نمیاد کتابخون باشه ولی جوری کتابخونه که هر کتابی که میخواستم بخرم رو داشت.

++فشار درسا و دوره ها به قدری زیاده که دارم جون میدم واقعا...

23:58

جدیدا با هر کسی تو مجازی صحبت میکنم بوی عطرش میپیچه‌ تو بینیم

+امروز رفتم به مدرسه تعهد اخلاقی دادم...چرا؟؟ چون استوری زن زندگی آزادی گذاشتن جرمه.

23:20

حوریه: چرا امروز تو انقده خوشگل شدییی!؟(در حال کشیدن لپام)

...

خانوم مقدم مثل همیشه امروز برامون آبنبات چوبی آورده بودن و ما هم که منتظر ی چوب شور یا ابنباتیم تا باهاش فاز سیگار برداریم. این وسط من داشتم با دوستام از راه پله میومدم پایین،همون موقع مطهره دخترخالم که راهنمایی عه رو دیدم...

+این چیه!؟

_(با حالت و لحن لاتی)سیگاره.نمیدونستی!؟

همون موقع معلم زبانمون از پشتم ظاهر شد یدونه زد پشتم و خندید😂

...

امروز بیشترین دیدار رو با عفریته داشتم و فقط یا خدااا

هر جا من میرفتم،بود و هر جا اون میرفت،من بودم

در حالت ها و مکان هایی میبینمش که همینطوری مثل چوب خشک میمونم

مثلا امروز لب سکوی نشسته بودم،زنگ بعدش هم پرسش جغرافیا داشتیم،از سر شوخی اومدم گفتم خب دیگه نوبتی هم باشه نوبت پرت شدن از این بالاست و فاز خودکشی گرفتم و به صورت فی البداهه ی سری کصشر خنده دار جهت از بین بردن استرس بچه ها به عنوان وصیت گفتم(عکس رو از تو سایت مدرسه برداشتم😂🤦🏻‍♀️)در همون لحظه مبارک این عفریته خانوم حضور پیدا کرد و کاش فقط رد میشد.نمیدونم چرا ولی مدلش اینطوریه که ببینید من اینجام.یعنی رد نمیشه پنج دقیقه همونجا میمونه بعد بیخیالت میشه.

حالا جدا از اینکه بچه ها کلی خندیدن بهم چون جلوی این بشر تو ی حالت خیلی منحرفانه ای نشسته بودم🤦🏻‍♀️...دو بار هم زنگ تفریح اومد تو کلاسمون و منم که روز اول پریود،داغونه داغووون

کف کلاس زیرانداز پهن کرده بودم و دراز کشیده بودم.البته بقیه هم همراهیم کردن انگار اومدن سیزده به در😂 خلاصه عفریته جانو که دیدم همه دردام که یادم نرفت هیچ،ی سری درد جدید هم بهم اضافه شد😂

به معنای واقعی کلمه،امروز همه جا جلوی چشمم بود و حضور داشت

....

دیت نمیدونم چندم الهه و عدالت به مدت ۲۵ دقیقه،فاکینگ ۲۵ دقیقه انجام شد و نمیدونم واقعا دو نفر که وقتی بهم میرسن انقدر کم حرف میشن چه کاری میتونن تو ۲۵ دقیقه انجام بدن (استغفرلا)

ولی بعدش که الهه اومد خیلی گرفته یا شوکه بود و من حسنا حسش کردیم و برنامه ریختیم تا زنگ تفریح بریزیم سر عدالت(شوخی میکنم😂،سر ی سری حرفا و راهنمایی ها در رابطه با الهه و عدالت،خیلی با عدالتی صحبت کردم و خیلی نزدیک شدیم بهم.دوستمه و اذیت نشدنش برام تو اولویته)

از اونور نمی‌خوام الهه هم اذیت بشه برای همین امروز همه تلاشمو کردم تا با چت کردن باهاش و خندوندنش حواسشو پرت کنم،از اونور به عدالتی راهنمایی میدادم و از ی طرف دیگه ی بحث سکرت با حسنا داشتم و میترسیدم پیام اشتباهی توی پیوی شخص دیگه ای بدم😂🤦🏻‍♀️

امیدوارم الهه به خودش بیاد،وقتی باهاش حرف میزدم یکدفعه گفت دوست دارم فردا تمام نامه ها و کادو هایی که عدالتی بهم داده رو جلوی چشماش بندازم سطل اشغال...

و کاش میدونستم یهویی چی باعث شده انقدر شاکی و متنفر بشه.

وقتی امروز داشتن حرف میزدن دو سه بار چکشون کردم(بین خودمون بمونه😂)چندبار شروع به خندیدن کردن و نمیدونم چی شد یهو...

با عدالت هم حرف زدم و ازش پرسیدم ولی بیشتر نگران شد و عذاب وجدان گرفت چون نمی دونست چیکار کرده که الهه ناراحت شده...

...

کاش فهمیدن ادما انقدر سخت نبود...واقعا کاش.

03:20

به هیچ کدوم از کارهام نرسیدم و بسیار خستم!

02:06

دوست دارم با ی چاقو همه اطرافیانم رو تهدید کنم که باهام قطع رابطه کنن

چون فاکینگ خطرناک شدم جدیدا

بخوای کنارم راه بری چاقو میخوری

لازمه زنده موندن همراهم نشدنه

+احساس میکنم اونطوری که باید حق مطلبو ادا نکردم

ولی ای دونت کر

من هشدار دادم

خونتون پای خودتون

++جای عارشا خالی...فکر کنم بدش نمیومد این ورژن مو ببینه

19:18

پرواز نیم ساعت تاخیر داره

واقعا خوشحالم جا نموندیم 😂

باورم نمیشه سال بعد نمیتونم برم مسافرت فقط به خاطر کنکووور لعنتییی

به بچه ها سپردم قراره این یک هفته با استوری هام پاره شون کنم

شاید ی سری هم اینجا گذاشتم

امیدوارم خوش بگذره...

🤍 Hi Kish

07:42

پیش به سوی گزینه دو ✨

بعد نوشت:ریدم 🤡

این چه کوفتی بود!؟

17:45

اگه مردم روی سنگ قبرم بنویسید:مرحومه تا لحظات آخر عقاب موند

دارم جون میدم از درد

ریدم دهنت پریود جان

ریدم دهنت

+امروز نزدیک ۱۵ نفر بهم گفتن خیلی خوشگل شدی(یننسنسنسنسنسنسننینین) و یه سری از بچه ها هم مسخره بازی دراوردن که شماره بده و اینا..

چیزی که باعث شد با وجود دردم نیشم باز بمونه اینه که ی خبرایی راجب تجربی ها دستم رسیده 🤡

و اینکه امروز دیت اول الهه بود💃💃

21:03

هر موقع میام لواسون دو سه تا آیفون سیزده گمشده زیر مبل و میز و...پیدا میکنم🤡

اینطوریه که عه ی گوشی دیگه

در مورد ایرپاد و مک بوک دیگه حرف نزنم 🧘🏽‍♀️

+یدونه دیگه الان توی جعبه اش پیدا شد منتها این مثکه صاحاب داره

ظاهرا این یکی ماله نسیم جونه که تازه خریده

++اون قدری پاستا و مرغ سوخاری خوردم که واقعاااا دارم میترکم

19:30

تازگی داشتم با خودم فکر میکردم که شاید بهتر باشه چند مدت برم لواسون.

مثل همون موقعی که رفتم و فارغ از مدارس چند روز اونجا موندم

دوست داشتم فارغ از امتحاناتم اونجا بمونم و روز و شب پای تلویزیون با بچه ها استرنجر تینگس ببینیم.

امروز عصر حسنا ایده اش رو داد و حدس بزنید چی شد!؟

الان تو راهیم.

I'm fucking happy

01:18

دوست دارم ساعت ها بنویسم جوری که ی کتاب یا ی شعر نو ازش دربیاد...

ولی مغزم اینطوریه که: زن من حتی دیکته فلان کلمه رو هم یادم نمیاد،چه توقعی از من داری این وقت شب!؟ برو بخواب.

+طی اتفاقاتی ناگوار بی خانمان شدم🤡

نه اون طوری هام نیست خب...تختم آتیش گرفت و تشک و پتو و بالش هام به فنا رفت برای همین چند روزی رو مبل میخوابم تا تشک جدید بخرم چون تختم سالم مونده صددددد هزاارررر مرتبه شکرررر

++امروز ی عکس از پتوم توی گالریم دیدم و بغض کردم چون خیلی دوسش داشتم.و ی اتفاق پشم ریزونی که رخ داد این بود که فهمیدم نزدیک ده تا عکس از پتوی خوشگلم دارم

خدا رحمتش کنه

وقتی مامانم فهمید اینطوری بود که: فیتیش پتو یا همچین چیزی داری تو!؟🤡😂

23:15

ملت چطوری تو خونه درس میخونن!؟

یک ساعت و ربع خوندم دهنم سرویس شد

بنظرم درس خوندن فقط تو مدرسه معنی میده

خونه واقعا جای درس خوندن نیست،نه به خاطر فضاش.

بلکه به خاطر فضاش 😂

نمبدونم منظورم و فهمیدین یا نه ولی خوب قاعدتا وقتی شما میری تو کتابخونه یا مدرسه درس بخونی جو میگیرتت و واقعا درس میخونی

ولی جو خونه اینجوریه که: هی! بیخیال دنیا،بیا سریالتو ببین.

14:42

اومدم برای ولنتاین از اینا بخرم

دیدم تو کپشن نوشته: با احترام 530 تومان

داداش تو اصلا احترام حالیته!؟

نه جدا میگم،530 تومن!؟

کم نباشه ی وقت.

17:24

چشم چپم عفونت کرده

نمیدونم به خاطر لنزه یا آلودگی هوا

ولی هر چی هست مزخرفه

مثل دزددریایی ها شدم🌚

18:48

روز آخر تئاتره و واقعا دوست داشتم بیشتر باشه

امشب هم دوسانسه و الان تقریبا نیم ساعت از شروع سانس اول گذشته

روی یکی از پله های کنار صندلی ها نشستم و دارم تایپ میکنم

برای قسمت های تیتراژ از صحنه ی دودی پخش میشه که فکر کنم بهش حساسیت دارم چون خیلی مزخرفه.

قرار شده بعد از شروع سانس دوم که تماشاچی ها رو نشوندیم بریم با بچه ها فست فودی غذا بخوریم

امروز عربی داشتم و هیچی براش نخونده بودم با اینکه ۲ روز و نیم وقت داشتم

صبح دوساعت زودتر رفتم مدرسه و ی سری خوندم

بنظر خودم خوب دادم و زیر ۱۸ نمیشم

این ردیف صندلی ای که کنار پله های نشستم ی پسربچه با مادرش وایساده و فکر کنم داره چیپس سرکه ای میخوره

نمیدونم چه صیغه ایه که وقتی چیپس سرکه ای در دسترس نیست هوس چیپس میکنم.

مثالش امروز...مامان ی بسته آورد گفت برو مدرسه موقع درس خوندن بخور

گفتم نه نمی‌خوام

مامان هم گفت چرا با چیپس سرکه ای کات کردی!؟😂🌚

جوری که همه میدونن قابلیت ازدواج کردن با چیپس سرکه ای رو دارم :))