00:45

تو خودت یک افسانه ای!

ادامه نوشته

00:32

از این

+ فکر کردم بدون من زندگیت بهتر میشه.

- کجای تو رو نداشتن بهتره آخه؟

رسیدیم به این

+ ولی من دوست داشتم.

- آخه من از دوست داشتن تو چه خیری دیدم؟

#disguise

00:30

تو خود مشغول طور دیگر مردن بودی وَ نفهمیدی من با دیدنت چندبار مردم و بعد زنده نشدم.

#disguise

ادامه نوشته

17:32

تو بهشتم بودی،زندگی میخواستم چکار بدون تو !؟💔

این آخرین نامه من به شماست،چون دیگر دارم اینجا ملعبه دست این و آن میشوم :)

22:09

همه چیز را باخته ام

تو را باخته ام...

خودم را هم همینطور.

ساکن پلوتون :)

20:04

" بابت تمام دروغ‌ هایی که به تو گفتم معذرت میخواهم، مخصوصا همان دروغی که گفتم دیگر بند دلم نیستی.یا اینکه گفتم این آخرین نامه ام است...:) "

#disguise

00:53

اون بهترین پنجره نبود ولی تنها پنجره‌ی خونه‌ی کوچیکشون بود که مسئول هدایت اندک نوری به داخل رو داشت. سخته از تنها دریچه‌ی روشنایی زندگیت متنفر باشی چون آروم آروم از روشنایی هم متنفر میشی

#disguise

00:16

اون دست باید تا ابد لای موهای ضد سلطه باشه جونگکوکی:)

از این به بعد هر وقت دست هاتو ببینم بغض میکنم💔

13:29

شاید فکر کنی توی مسیر زندگیت تنها ترینی ، اما

من آخر تموم مسیر هایی که میری با چتر خیسم

منتظرت ایستادم :)

.

.

.

دزیره زیبای من:))

با اینکه دارم disguise رو میخونم اما هنوز تو از یادم نرفتی

و هیچوقت هم نمیری:"