22:09

فاز گرفتن با چوب شور،اون هم با چوب شوره کنجدی>>>>>>

20:04

" بابت تمام دروغ‌ هایی که به تو گفتم معذرت میخواهم، مخصوصا همان دروغی که گفتم دیگر بند دلم نیستی.یا اینکه گفتم این آخرین نامه ام است...:) "

#disguise

18:44

کاش ی ذره اعتماد به نفس داشتم...

+ این ی تبریک رسمیه...

با گوش دادن مداوم این آهنگ و قفلی زدن 🔒 گوش های خود را به خونریزی بیندازید 🤝🏻صددرصد تضمینی

00:05

بیبی حیف ما شد...:)🥀

+امشب خیلی اذیت شدم با خاطراتت

21:09

امروز با بچه ها بعد از مدرسه ۱۶ نفری رفتیم سینما...و گاااد

چرا انقدر خوش گذشت!؟😭

ساختن خاطراتی که قرار نیست بعد از دبیرستان تکرار بشه دردناکه

وای خیلی معرکه بود،فیلم فسیل رو دیدیم و وقتایی که آهنگ داشت ی قر ریز میومدیم😂...بچه ها هم همخونی میکردن و دست میزدن

ی پسره بود بالاترین ردیف نشسته بود...خدا لعنتمون کنه که بهش خندیدیم😂😭ولی ی جوری می‌خندید انگار داشت میزایید

ی تیکه هم بود کراکتر گفت:من به این پسر دختر نمیدم

یهو از همون ردیف بالا صدا ی پسره اومد :چرا نمیدی!؟(با ریتم آهنگ تصور کنین)

جای متینی واقعا خالی بود..خنده هایش ادمو منفجر می‌کنه😂

جای حوریه هم همینطور،اینطوری مجبور نبودم تنهایی قر بریزم(قر ریز البته وگرنه نشسته که نمیشه😂)

+کلاسمون ده دقیقه زودتر تموم شد و واااای...همه بچه ها تو اون ده دقیقه داشتن مانتو عوض میکردن و آرایش میکردن.دبگه حالا معلوم نیست میخواستن مخ کی رو بزنن.

وقتی هم می‌خواستیم از مدرسه بریم بیرون،مقنعه هامون تا کشیده بودیم جلو صورت هامون معلوم نشه😂

زنگ تعطیلی رو که زدن ما از در خارج شدیم

توی ایستگاه اتوبوس هم دبیر تاریخ رو دیدیم همه استتار کردیم که نشناسه مون😂

و جا داره بگم تو اتوبوس چپیده بودیم.واقعااااا چپیده بودیم🤦🏻‍♀️

خیلی خوش گذشت:) یکی از بهترینننننن خاطرات دبیرستانم بود

با هر کس دیگه میرفتم انقدر بهم خوش نمی‌گذشت.

20:39

بدن درد گرفتم چون زنگ آخر افتادیم به جون هم و منم که مظلوم،عدالتی کل وجودموووو خیس کرد

یعنی آب می‌چکید ازم

واقعاااا خیس شده بودم...کاش ی بار میریخت آخه...مثلا سه بار کل مقنعه مو خیس کرد.تا یکم خشک میشدم دوباره آب میریخت.

واقعا دلم نمی اومد خیلی خیسش کنم😂به هفت هشت تا بطری اکتفا کردم

+نفرتم از عفریته جوری شده که یکی از دوستای مشترکمون هم راجبش فهمیده و ازم پرسید چرا ازش بدم میاد و خب...هدفم هم همین بود🤡

امیدوارم خودش هم بفهمه و دیگه فکر نکنه که حسی بهش دارم.

23:01

+خب...اجرا رو انجام دادم و گس وات!؟عفریته رو به روم نشسته بود🤡

+شعری که مهدیه درباره معلم ها سروده بود...به معنای واقعی کلمه بی نظیر بود.

+دکامین حامله است:)) من عاشق این معلمم....متینی متینی گفتناش وسط برنامه ها😂😭

تازه برگشته بود میگفت نمره ورزش همه تونو صفر میدم اسم منو توی شعر نیاورده بودید

خدایا خوش به حال خانوادش که دارنش:)

+آرونی بعد از دو سال سنش رو گفت و پشمام...طرف ۴۶ سالشه ولی ۲۶ میزنه:))...جدا از پوست و شادابی صورتش،اخلاقیاتش به دختر ۲۶ ساله میخوره

روی یک بادکنک نوشتیم پسر ۱۲ ساله آرونی و روی اون یکی هم نوشتیم دختر ۸ ساله آرونی😂(شوخی)این دوتا رو دادیم دستش...انگار نوزاد گرفته باشه🤦🏻‍♀️

+سر زنگ مقدم صندلی داغ گذاشتیم و این زن مظهر زیبایی باطنی و ظاهریه:)

هر چی از خوبیش بگم من گفتم.

+تمام زنگ ها،معلم ها رو با برف شادی خفه میکردیم و کلا امروز مدرسه پارتی بود...از این کلاس می‌رفتیم اون کلاس چون اونا جشن میگرفتن...اون کلاس میومد سر کلاس ما چون ما جشن داشتیم.

بساط رقص و خنده و سم بازی فراهم بود😂

+سر زنگ اسدی بادکنک دقیقا کنار گوشش ترکید و تقریبا پنج ثانیه بعد جیغ زد و پرید😂این معلم هم برام خیلی عزیزه>>>>>

+امروز موهامو ی مدل خاصی درست کرده بودم و از مقنعه بیرون گذاشته بودم و دوباره شوخی های بچه ها😂

+انرژی فقط یک کلام=متینی علیه السلام

ادامه نوشته

23:53

کاش هیچ وقت عفریته رو نمی دیدم

این بشر به قدری اعصابمو خرد کرده که دیگه برای مدرسه رفتن هم انگیزه ندارم

می‌تونه کاری کنه کل خوشی هام بهم زهر بشه...در حالی که کلا شاید یکبار باهام حرف زده باشه

خدایا همینطوری بین ما سوتفاهم هست خواهشاً تو ما رو مقابل هم قرار نده

+فردا برای جشن روز معلم،اجرا دارم.

آخرین باری که اجرا کردم،عفریته حسابی مسخره ام کرده بود.

تو دقیقا با اعصابم چه غلطی کردی که انقدر ازت متنفر شدم!؟

22:39

امروز میتونست روز گهی باشه که البته تمام سعیم رو کردم خوب بگذره

و راضی ام چون خوب گذشت

کاش همیشه میتونستم اراده کنم و روزم رو به خوشی بگذرونم

+فردا از مدرسه با ضحی میخوایم بریم خونه مبینا...سوپرایزش کنیم برای تولدش.کاغذ کادوی تولدش انقدر کیوته که دلم نمیاد ازش استفاده کنم.

براش کتاب خریدم و اصلا به مبینا نمیاد کتابخون باشه ولی جوری کتابخونه که هر کتابی که میخواستم بخرم رو داشت.

++فشار درسا و دوره ها به قدری زیاده که دارم جون میدم واقعا...

00:53

امشب خیلی با یادت اذیت شدم و الهه هم مجبور بود بهم گوش بده...

قلبم داره میمیره...نمیتونم.واقعا قلبم خیلی درد میگیره وقتی بهت فکر میکنم.

بهت قول میدم سخت نیست...لااقل برای تو


دانلود آهنگ

19:37

-بدون کپشن

18:44

کاش مامان انقدر خاستگارا رو جدی نگیره

بابا من به هیچ جام نیست زن،بفهم!!

18:28

امروز رفتیم مدرسه و بخوام صادق باشم اونقدرا هم درس نخوندیم بیشتر خوش گذرونی بود.

خانوم بوغیری برامون بستنی سفارش داد و گاد چقدر خوشمزه بود،هوا هم گرممممم،خیلی چسبید.

البته خیلی چیزای دیگه هم چسبید...مثلا سر زنگ محیط زیست توی آمفی تئاتر نشسته بودیم که زانوم بشدت سوخت و یخ زد...دیدم بله،الهه خانوم قمقمه مو برداشته و آب یخ رو زانوم خالی کرده

با خودم گفتم عیب نداره این همه من کرم ریختم یه ذره هم این

این یه ذره شد خیس کردن دو تا پاچه شلوارم از بالای زانو تا مچ پا (این وسط پریود هم بودم و به قول حوریه نزدیک بود آب و خون با هم قاطی شه 😂)

خلاصه تو حیاط با بچه ها نشسته بودیم که خشک بشم،دیدم عدالتی داره میاد بطری آبش رو پر کنه...رفتم کنارش گفتم این عشق شما الهه سرتاپامو خیس کرده

گفت مگه اونم از این کارا بلده

گفتم اره

گفت عه!؟ چه خوب🤡 و همون لحظه شاهد خالی شدن بطریش رو من بودیم و فهمیدم زوج خیلی بدجنسی ان.

مقنعه و آستین هام هم خیس شد

رفتم بالا پیش الهه و حسنا و اونجا هم ی جنگ رخ داد و با بطری همو تهدید میکردیم،از اونجایی که دلم نمیومد خیسشون کنم اعلام صلح کردم.رفتم طرف حسنا که طی یک حرکت بطری شو که پشتش قایم کرده بود رو خالی کرد رو صورتمو و کل مقنعه ام خیس شد

در واقع تنها جایی که خیس نشد کمرم بود چون اعلام عمومی کرده بودم که پریودم😂

بعد از اینکه مدرسه تموم شد اومدم خونه و لباس هامو عوض کردم و رفتم جلسه

بچه ها (همکلاسی های مدرسه قبلیم)راجب اوضاع مدرسه حرف میزدن و ی چندباری که اسم حدیث اومد اینطوری بودم که:خیلی خب دیگه بسه.

میخوام برای روز معلم برم مدرسه قبلیم،میدونم که ازشون متنفرم ولی لازمه که ببینمشون...

+هات چاکلت واقعا خوشمزه است

23:58

جدیدا با هر کسی تو مجازی صحبت میکنم بوی عطرش میپیچه‌ تو بینیم

+امروز رفتم به مدرسه تعهد اخلاقی دادم...چرا؟؟ چون استوری زن زندگی آزادی گذاشتن جرمه.

23:20

حوریه: چرا امروز تو انقده خوشگل شدییی!؟(در حال کشیدن لپام)

...

خانوم مقدم مثل همیشه امروز برامون آبنبات چوبی آورده بودن و ما هم که منتظر ی چوب شور یا ابنباتیم تا باهاش فاز سیگار برداریم. این وسط من داشتم با دوستام از راه پله میومدم پایین،همون موقع مطهره دخترخالم که راهنمایی عه رو دیدم...

+این چیه!؟

_(با حالت و لحن لاتی)سیگاره.نمیدونستی!؟

همون موقع معلم زبانمون از پشتم ظاهر شد یدونه زد پشتم و خندید😂

...

امروز بیشترین دیدار رو با عفریته داشتم و فقط یا خدااا

هر جا من میرفتم،بود و هر جا اون میرفت،من بودم

در حالت ها و مکان هایی میبینمش که همینطوری مثل چوب خشک میمونم

مثلا امروز لب سکوی نشسته بودم،زنگ بعدش هم پرسش جغرافیا داشتیم،از سر شوخی اومدم گفتم خب دیگه نوبتی هم باشه نوبت پرت شدن از این بالاست و فاز خودکشی گرفتم و به صورت فی البداهه ی سری کصشر خنده دار جهت از بین بردن استرس بچه ها به عنوان وصیت گفتم(عکس رو از تو سایت مدرسه برداشتم😂🤦🏻‍♀️)در همون لحظه مبارک این عفریته خانوم حضور پیدا کرد و کاش فقط رد میشد.نمیدونم چرا ولی مدلش اینطوریه که ببینید من اینجام.یعنی رد نمیشه پنج دقیقه همونجا میمونه بعد بیخیالت میشه.

حالا جدا از اینکه بچه ها کلی خندیدن بهم چون جلوی این بشر تو ی حالت خیلی منحرفانه ای نشسته بودم🤦🏻‍♀️...دو بار هم زنگ تفریح اومد تو کلاسمون و منم که روز اول پریود،داغونه داغووون

کف کلاس زیرانداز پهن کرده بودم و دراز کشیده بودم.البته بقیه هم همراهیم کردن انگار اومدن سیزده به در😂 خلاصه عفریته جانو که دیدم همه دردام که یادم نرفت هیچ،ی سری درد جدید هم بهم اضافه شد😂

به معنای واقعی کلمه،امروز همه جا جلوی چشمم بود و حضور داشت

....

دیت نمیدونم چندم الهه و عدالت به مدت ۲۵ دقیقه،فاکینگ ۲۵ دقیقه انجام شد و نمیدونم واقعا دو نفر که وقتی بهم میرسن انقدر کم حرف میشن چه کاری میتونن تو ۲۵ دقیقه انجام بدن (استغفرلا)

ولی بعدش که الهه اومد خیلی گرفته یا شوکه بود و من حسنا حسش کردیم و برنامه ریختیم تا زنگ تفریح بریزیم سر عدالت(شوخی میکنم😂،سر ی سری حرفا و راهنمایی ها در رابطه با الهه و عدالت،خیلی با عدالتی صحبت کردم و خیلی نزدیک شدیم بهم.دوستمه و اذیت نشدنش برام تو اولویته)

از اونور نمی‌خوام الهه هم اذیت بشه برای همین امروز همه تلاشمو کردم تا با چت کردن باهاش و خندوندنش حواسشو پرت کنم،از اونور به عدالتی راهنمایی میدادم و از ی طرف دیگه ی بحث سکرت با حسنا داشتم و میترسیدم پیام اشتباهی توی پیوی شخص دیگه ای بدم😂🤦🏻‍♀️

امیدوارم الهه به خودش بیاد،وقتی باهاش حرف میزدم یکدفعه گفت دوست دارم فردا تمام نامه ها و کادو هایی که عدالتی بهم داده رو جلوی چشماش بندازم سطل اشغال...

و کاش میدونستم یهویی چی باعث شده انقدر شاکی و متنفر بشه.

وقتی امروز داشتن حرف میزدن دو سه بار چکشون کردم(بین خودمون بمونه😂)چندبار شروع به خندیدن کردن و نمیدونم چی شد یهو...

با عدالت هم حرف زدم و ازش پرسیدم ولی بیشتر نگران شد و عذاب وجدان گرفت چون نمی دونست چیکار کرده که الهه ناراحت شده...

...

کاش فهمیدن ادما انقدر سخت نبود...واقعا کاش.

22:22

این پست قراره حاوی کلی از خاطرات مدرسه باشه که هر روز رو تیکه تیکه روی کاغذ های کتاب و دفترم نوشتم

از اونجایی که تنبلم،کم کم شروع میکنم به نوشتن.

22:18

این روزا بشدت رو فاز شکنجه ام

یا آهنگایی که نباید گوش بدم رو گوش میدم

یا راجب کسایی که نباید فکر کنم، فکر میکنم

یا به این فکر میکنم که چی میشه اگه هنوز جواب ی سری ها رو بدم

بدترین نوع شکنجه، گوش دادن به آهنگ« قاف» علیرضا طلیسچی و آهنگ «نوستالژی» آرمین زارعی یا «سلطان قلب ها»ست

واقعا واقعا واقعا نمیدونم چطور با وجود این همه خاطره هنوز زنده ام

گاهی واقعا باید خدا رو شکر کنم که حواس پرتی دارم و حافظه ام از ماهی کمتره...ولی بازم اینا دلیل نمیشه تا یهو وسط یه بحثی یاد خاطراتم نیوفتم...فقط میشه گفت باعث میشن همیشه یادشون نباشم:)

من بی تو داغونم

بیا و بکن آرومم

00:32

کاش خدا به خانواده های مذهبی دختر نمی داد.

17:46

توی خیابون بودیم،از ماشین ی دختره صدای آهنگ «برای» شروین می اومد.
همینطور با چشمم دنبالش میکردم که دیدم یهو زد کنار گریه کرد:)

💔🕊️ 02/02/02



ساخت کد موزیک


02:10

من حتی وقتایی که خوشحالم و میخندم هم واقعا خستم!!


دانلود آهنگ